اسمم هدیه هست و همه منو به نام{خاکستر نشین } میشناسن و از عناصر چهار گانه >>>آتش رو از همه بیشتر دوست دارم عاشقه شعرهای ===>> مرجانم و همینطور صدای سیاوش رو دوست دارم و رنگ بفش بهم آرامش میده خیلی ها می خوان بدونن چرا من خاکستر نشینم چرا این اسم چرا؟؟ خاکستر نشین.... بارها گفتم و بازهم میگویم خاکستر یعنی هر آنچه که نابود شده باشد و اثری از آن نباشد و دیدی که من به خاکستر نشینی دارم این است که از نظر من عشق و دوست داشتن نابود شده و دیگر اثری از آن نیست من سرد و بی روحم شاید هنر مند و با احساس باشم ولی از عشق سرد سردم آری باور کنید سرد سردم هیچ چیز مرا نمی تواند گرم کند. اگر می خواهید بیشتر بدانید در آرشیو موضوعی من این را نوشته ام بخواندید و در مورد من بدانید این شعر رو میشه گفت زیر هر کامنتی یا هر چیز دیگه ای شبیه اون مینویسم باید بگم یک جورایی امضاء مخصوص خودمه
اهل هزارويك شبم از ته قصه ها ميام از شهر بي صدا ميام
طرف رفته بود عروسی خونه نبود مارو میگی انقدر ناراحت شدیم ذوقو شوقمون خوابید
البته بگمــــــا بنده خدا گفت فردا تشریف بیارید یعنی خبری سه شنبه من که دارم الان این آپ رو میکنم درست ساعت۱۲.۴۵ شب یعنی تازه ۴۵ دقیقه هست که وارد روز سه شنبه شدیم
تا ۱ساعت دیگم من میرم بخوابم صبح هم که کلاسیم متاسفانه
فکر کنم عیدی میره واسه بعد اظهرولی چه فایده اصلش به دیروز بود
یکی بیاد با من احساس هم دردی کنه من عیدی میخوام یعنی چــــــــــــــــــی
»»» یک کلام ختم کلام کلیه دوستان به اطلاعتون برسونم ««««
آقایون خانومـــــــــــــــــــا من خودمو کشتم از بس گفتم عید میخوام بابا یکی عیدی مارو بده
وگرنه تا خود صبح من هی میتاپمـــــــــــــــــــــــــــا
من منـــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــظــــــــــــــــــــــــــر مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
در آخر اینو گذاشتم بخونید بد نسیت
فقط دوستان نظر یادتون نره
زندگی زد،آدم رقصید آدم رقصید،زندگی عرق کرد. زندگی عرق کرد،آدم چایید. آدم چایید،زندگی تب کرد. زندگی تب کرد،آدم لرزید. آدم لرزید،زندگی ترک برداشت. زندگی ترک برداشت،هیچ کس درد آدم را نفهمید...
سلام دوستان گلم خصوصا اونی که تا حالا تنهام نگذاشتن و هر هفته بدون اینکه یادشون بره بهم سر زدن و از همینجا ازشون ممنون مرسی عزیزان
آپ این هفته من خارجاز مطالب شخصیم هست
قبل اینکه این آپ رو بخوند باید بگم که هر چند که مطلبش زیاده اما زیباست
بگذارید بهتر توضیح بدم راستش وقتی داشتم به این مطلب نگاه میکردم با خودم گفتم اووووووووووووووووووووووووچقدر زیاده کی حسشو داره که بخونه اما میدونی خط اولش که نوشته بود
يكي يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود غير از خدا هيچکس نبود
این خط باعث شد وسوسه بشم که ببین موضوع از چه قرارهواقعیتشو بخواد من اگه حس خوندن مطلبی رو اگه نداشته باشم اول 2 خط رو میخونم بعد میرم آخر خط رو میخونم که یک جورایی مثلا زرنگی کنم و بفهمم که کل مطلب چیه اما وقتی رفتم سراغه خط آخر یکهو کلمه (زمونه) به چشمم خورد با خودم گفتم هدیه حتما اینم مطلبش تکراری مثل همه اما خط بالا تر از این دیگه نگذاشت این فکرو بکنم و رفتم که کل مطلبو بخونم و باور کنید هر وقت این مطلبو میخونم گریم میگره با اینکه مطلبشو خوندم بازم برام تکراری نیست و این مطلبو دوستش دارمچون واقعا زیباست و خیلی زیبا وصف شده
همینجا از ((مهدي محمدي دهقاني))نویسنده این مطلب ازش تشکر میکنم و به روحیه حساس و زیباش که تونسته اینقدر زیبا تجسم کنه دوران کودکیشو احسند میگم
خوب دیگه زیاد حرف زدم برید مطلبو بخونید
ممنون از همتون که زحمات منو بی جواب نمی گذارید و به من سر میزنید
باید بگم بارها وبارها پیش اومده که دیگه از همه چیز نا امید شدم و یا اینکه کاملا تو دو راهی مونده بودم یا اینکه فکر میکردم نبودنم بهتر از بودنم هستولی یکی دربین این گیرو دار کمکم کرد البته منم صداش کردم گفتم خدا جون
تو که بهترینی تو که واسم عزیز ترینی تو که تنها کسی هستی که میتونی تو خلوتهای شبانم به دردهام گوش کنی
تو که از دلم خبر داری تو که میدونی تو دلم هیچی نیست
تو کمکم کن خدا کمکم کن
وقتی همین حالا همین لحظه به گذشته فکر میکنم و به این می اندیشم اگه خدا نبود......
حالا واسه همین میگم کاملا وجودشو در اون لحظات سخت حس کردم
شاید اون لحظه کاملا درک نمیکردم که خدا چه کمک بزرگیداره بهم میکنهولی حالا که همه چیز تموم شد.حالا کاملا همه چیزو درک میکنم
خیلی واسم سخت بود ولی بازم به کمک خدا به پایان رسید و رسیدم به آخر خط
و با خودم گفتم هدیه اینو با خودت تکرار کن
تمام
Wind Up
اگر چه تنهام
اگر چه دیگر دستی نیست تا مرا با خود به دنیایی از عشق و دوست داشتن ببرد
اگر چه همه اینجا بی رحمانه مرا با تیغ نگاه و زبانشان می آزارند
اگر چه باز هم باید در خلوت خودم تنها با یک نفر مثل گذشته حرف بزنم
ولی من با همه تنهایم باز هم سر شار از شادی و شوقم
زیرا یک نفر هست که هیچ گاه هیچ گاه تنهایم نخواهد گذاشت و یاریم خواهد کرد
یکی که باورش دارم و وجودش را کاملا حس می کنم
حس میکنم که دوستم دارد نه آن دوست داشتن که روزی به پایان خواهد رسید
بلکه دوست داشتنی که تا ابد باقی خواهد ماند
و من هم دوستش خواهم داشت تا به ابد تا آخرین نفس
خداجونم قبلا همگفتم بازم میگم دوستت دارم و خوشحالم که تنها تو رو دارم