تبليغاتX
دنیای خاکستر نشینی
 
 
;

 حالا میفهمم چرا میخوای تنها باشی

 یکمی دیر شد ببخشید فرصت نکردم  زودتر بیام

   sry       sry       sry     sry       sry

خدایا

...............تو

تنهاترین تنهایی

تنها ترانه زیبای خلوت و سکوتم.

یگانه محرم هق هق ناله های شبانه ام و یکتا نوازش گر پریشان حالی و شوریدگی هایم.

تویی که صدامو را میشنوی و در تاریکی شب به میهمانی خود راهنماییم می کنی

تویی که این ناخوانده میهمان را به گشاده رویی میپذیری و حبیب خود میخوانی.

تویی که عاشقانه به زجه های این شیدای رسوا گوش فرا میدهی و در سکوت شب از ترس بیداری همسایه ها نمی گویی:

دیگر بس است..............

خسته شدم.........................

هیس......................................

تویی که سیلاب اشکهایم را به نظاره مینشینی و از غربت هر دوتامان آرام و بی صدا می گریی.

نخست برای غربت این بنده از همه جا رانده

سپس برای غربت خود در میان این آدمهای وا مانده

که نه رسم بنده گی و میهمان بودن را بجا می آورند و نه حرمت خالق و صاحب خانه را نگاه میدارند.

 

و همین است گواه و شاهدی بر تنهایی تووووووووووووووو

 

 

 

|+|نویسنده :خاکستر نشین در دوشنبه 25 دی1385  |

 زیادم دیر نیست مگه نه:d

اول از همه ســـــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

 

 میدونم که یک کوچولو دیر شده اما من چه کنم که آپ من سه شنبه هاست

و عید هم امسال افتاد روز دوشنبه

حالا بیخیال

همینجا عیدرو با اینکه گذشته به همه بازم تبریک میگم

 

یک چیزی بگم اجازه میدید دوستان

من چیزه چه جوری آخه الان بگم میگید دیر شد دیر اومدی خوب اون بالا هم که گفتم دلیلش چیه از این حرفا گذشته من نمیدونم

کلیه دوستان چه برو بچه های بلاگ نویس چه غیر اونها کسانی که سید  هستند من ازشون عیدی میخوام

این حرف ها هم حالیم نیست یکی بیاد به من عیدی بده

آخه امسال هیچ کس به هم عیدی نداده 

من عیدی میخوام

راستی بگذار بگم دیروز  چه جوری بود برام

ما تا پارسال میرفتیم خونه یکی از دوستای بابام که سید بود

امسال من کلی ذوق کردم که بریم عیدی رو امسال از اون بگیریم

حالا اینجارو داشته باشید

ما رفتیم گوشیرو برداشتیم که یک تل بزنیم که آقا ما داریم میایم اونجا عیدیرو ریدیفش کن

بگو چی شد هیچی دیگه نگم سنگین ترم آخه اینجوریشو نداشتیم

طرف رفته بود عروسی خونه نبود مارو میگی انقدر ناراحت شدیم ذوقو شوقمون خوابید

البته بگمــــــا بنده خدا گفت فردا تشریف بیارید یعنی خبری سه شنبه من که دارم الان این آپ رو میکنم درست ساعت۱۲.۴۵ شب یعنی تازه ۴۵ دقیقه هست که وارد روز سه شنبه شدیم 

تا ۱ساعت دیگم من میرم بخوابم صبح هم که کلاسیم متاسفانه

فکر کنم عیدی میره واسه بعد اظهرولی چه فایده اصلش به دیروز بود

یکی بیاد با من احساس هم دردی کنه من عیدی میخوام یعنی چــــــــــــــــــی

 

 

»»»  یک کلام ختم کلام کلیه دوستان به اطلاعتون برسونم ««««

که اگه عیدی ندیدا چـــــــــــــــــــــی 

دارم تهدید میکنم اگه ندید

اگه گفتید چی کار میکنم

گریه میکنم اینطوری نگاه

خوب چیکار کنم مگه جز گریه کاره دیگه هم میتونم بکنم هان؟ 

آقایون خانومـــــــــــــــــــا من خودمو کشتم از بس گفتم عید میخوام بابا یکی عیدی مارو بده

وگرنه تا خود صبح من هی میتاپمـــــــــــــــــــــــــــا

 من منـــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــظــــــــــــــــــــــــــر مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

در آخر اینو گذاشتم بخونید بد نسیت

فقط دوستان نظر یادتون نره

 

زندگی زد،آدم رقصید
آدم رقصید،زندگی عرق کرد.
زندگی عرق کرد،آدم چایید.
آدم چایید،زندگی تب کرد.
زندگی تب کرد،آدم لرزید.
آدم لرزید،زندگی ترک برداشت.
زندگی ترک برداشت،هیچ کس درد آدم را نفهمید...

 

 

 

 

|+|نویسنده :خاکستر نشین در سه شنبه 19 دی1385  |

 دوران کودکی مهدی محمد دهقانی

 


سلام دوستان گلم خصوصا اونی که تا حالا تنهام نگذاشتن و هر هفته بدون اینکه یادشون بره بهم سر زدن و از همینجا ازشون ممنون مرسی عزیزان


آپ این هفته من خارج  از مطالب شخصیم هست


قبل اینکه این آپ رو بخوند باید بگم که هر چند که مطلبش زیاده اما زیباست


بگذارید بهتر توضیح بدم راستش وقتی داشتم به این مطلب نگاه میکردم با خودم گفتم اووووووووووووووووووووووووچقدر زیاده کی حسشو داره که بخونه اما میدونی خط اولش که نوشته بود


يكي يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود غير از خدا هيچکس نبود


 

این خط باعث شد وسوسه بشم که ببین موضوع از چه قراره  واقعیتشو بخواد من اگه حس خوندن مطلبی رو اگه نداشته باشم اول 2 خط رو میخونم بعد میرم آخر خط رو میخونم که یک جورایی مثلا زرنگی کنم و بفهمم که کل مطلب چیه اما وقتی رفتم سراغه خط آخر یکهو کلمه (زمونه) به چشمم خورد با خودم گفتم هدیه حتما اینم مطلبش تکراری مثل همه اما خط بالا تر از این دیگه نگذاشت این فکرو بکنم و رفتم که کل مطلبو بخونم و باور کنید هر وقت این مطلبو میخونم گریم میگره  با اینکه مطلبشو خوندم بازم برام تکراری نیست و این مطلبو دوستش دارمچون واقعا زیباست و خیلی زیبا وصف شده


همینجا از (( مهدي محمدي دهقاني))نویسنده این مطلب ازش تشکر میکنم و به روحیه حساس و زیباش که تونسته اینقدر زیبا تجسم کنه دوران کودکیشو احسند میگم


خوب دیگه زیاد حرف زدم برید مطلبو بخونید


ممنون از همتون که زحمات منو بی جواب نمی گذارید و به من سر میزنید

 


ادامه مطلب
|+|نویسنده :خاکستر نشین در سه شنبه 12 دی1385  |

 وجودش را حس کردم

باید بگم بارها وبارها پیش اومده که دیگه از همه چیز نا امید شدم و یا اینکه کاملا تو دو راهی مونده بودم یا اینکه فکر میکردم نبودنم بهتر از بودنم هست  ولی یکی دربین این گیرو دار کمکم کرد البته منم صداش کردم گفتم خدا جون

تو که بهترینی تو که واسم عزیز ترینی تو که تنها کسی هستی که میتونی تو خلوتهای شبانم به دردهام گوش کنی

 تو که از دلم خبر داری تو که میدونی تو دلم هیچی نیست

 تو کمکم کن خدا کمکم کن

وقتی همین حالا همین لحظه به گذشته فکر میکنم و به این می اندیشم اگه خدا نبود......

حالا واسه همین میگم کاملا وجودشو در اون لحظات سخت حس کردم

شاید اون لحظه کاملا درک نمیکردم که خدا چه کمک بزرگی  داره بهم میکنه  ولی حالا که همه چیز تموم شد.حالا کاملا همه چیزو درک میکنم

خیلی واسم سخت بود ولی بازم به کمک خدا به پایان رسید و رسیدم به آخر خط

و با خودم گفتم هدیه اینو با خودت تکرار کن

تمام

Wind Up


 اگر چه تنهام

 اگر چه دیگر دستی نیست تا مرا با خود به دنیایی از عشق و دوست داشتن ببرد

اگر چه همه اینجا بی رحمانه مرا با تیغ نگاه و زبانشان می آزارند

 اگر چه باز هم باید در خلوت خودم تنها با یک نفر مثل گذشته حرف بزنم

ولی من با همه تنهایم باز هم سر شار از شادی و شوقم

 زیرا یک نفر هست که هیچ گاه هیچ گاه تنهایم نخواهد گذاشت و یاریم خواهد کرد

یکی که باورش دارم و وجودش را کاملا حس می کنم

 حس میکنم که دوستم دارد نه آن دوست داشتن که روزی به پایان خواهد رسید

بلکه دوست داشتنی که تا ابد باقی خواهد ماند

 و من هم دوستش خواهم داشت تا به ابد تا آخرین نفس

خداجونم قبلا هم  گفتم بازم میگم دوستت دارم و خوشحالم که تنها تو رو دارم

  

|+|نویسنده :خاکستر نشین در سه شنبه 5 دی1385  |