تبليغاتX
دنیای خاکستر نشینی - یادت نره از خدا چی خواستی
 
 
;

 یادت نره از خدا چی خواستی

آآآآآآآآآآآی مهربون ! حالا کجائی ؟ به خودت قسم دلم تنگته ! بدجوریم تنگته ! بیا دیگه ! مگه خودت نگفتی سه بار از ته دلت صدام بزنی ؛ جوابتو میدم ؟

مگه نمیبینی از همه جا ناامیدم ، جز به نگاه خودت ؟ اشکمو که از همه چی واضحتر میبینی

خیلی احساس تنهائی میکنم ، چرا با اون صدای مسحور کننده ت صدام نمیکنی ؟

-آخه تو این روزگار بی رحم کی به اندازه تو قابل اطمینانه که بعدا اجاره بهای شونه هاشو ازم نخواد ؟!!! -

مگه نمیشنوی فریاد هق هق دلتنگیم گوش آسمونو کر کرده ؟

مگه متوجه نشدی این طفل بیچاره تو الآن یِک چاره شده ؟! اون چاره هم میدونی که خودتی فدات شم !مگه من جز تو کی رو دارم که این موقع شب ، سراغش برم و مثل همیشه با روی باز منو تو آغوشش بگیره ؟!من که میدونم داری با همون نگاه همیشه پر عشقت منو میبینی !من که حالیمه کار تو بود که تونستم از زیر بار اون همه غصه و درد (که بی هوا یه از عشق بی خبر تو وجودم بجا گذاشت )، رهام کردی و منو آلوده درد عشق جانسوز خودت کردی !من که میدونم هر چی گناه و ظلم و ستم و نامردی در حق خودم و خودت کردم ؛ دست گرمتو رو سرم کشیدی و گفتی :

" میدونی چقدر دوست دارم ؟ واسه همین اینقدر بهت درد میدم تا از کنارم تکون نخوری ! مبادا شیطون بره تو جلدت ! نکنه بازی این دنیا اینقدر حواستو پرت خودش بکنه تا منو جلوی شیطون روسیاهم کنی !!!

-و من بی لیاقت رفتم و باز تو منو برگردوندی .-

آآآآآآآآآآآی مهربون ! کی گفته : باید از خدا ترسید ؟! مگه تو ترس داری ؟! مگه کسی که کارش فقط گذشتن از خطا و دادن چیزایی که حتی فکرشم نمیکنی هست ، باید ازش ترسید ؟!!! من با اونها کاری ندارم ! تورو میخوام ، تو رو میخوام واسه اینکه عاشقی !

-فقط عاشقه که از معشوقش جفا میبینه و جیکش در نمیاد تا اعتراض کنه !

فقط عاشقه که میتونه بگذره و دم بر نیاره و منت سر معشوقش نذاره !اصلا عاشق چیه ؟!! تو خود عشقی ! تو خود احساسی ! تو خود معرفتی ! تو خود کرامتی !-

-----------------------------------------------

یه بار یه دوستی ازم پرسید : اگه از این همه آهی که در روز (اونم بلند و کشیده و سوزناک) میکشی و همراه اون میگی :"ای خدا!" ؛ در ادمه یکی از اون آههای بلند ، بشنوی که :" بله ! بگو چی میخوای؟ همین الآن بهت میدم!!! " ؛ اونوقت تو چی میگی بهش ؟!؟!؟!؟! اصلا میدونید چیه من و شما و کسانی که مطلبمو میخونن می خوام بپرسم که؟.

-چقدر خدارو حس میکنی ؟!

-چقدر خودتو قبول داری که به حست اعتماد داری؟!

-چقدر تا حالا خدا خدا گفتی و بعدش صبر کردی ببینی جوابی بهت میده یا نه؟!

-چند بار شده منصفانه به عاقبت چیزائی که از خدا خواستی و اگه بهت میداد چه نتیجه ای ازش میگرفتی ، فکر کردی ؟!

-اصلا ببینم شده یه بار قد خواسته ات قدم برداری و نتیجه نگرفته باشی ؟!

-شده با چشم دلت ببینی چه کارائی کردی که جوابتو نداده ؟! ( البته اگر مدعی این باشی که جوابتو نمیده )

-چی شد ؟ چی گفتی ؟ چی بهت داد ؟

یه چیزی که بهش اعتقاد دارم و حرف من حقیرم نیست اینه که ؛

" خدا به زور به کسی لطف نمی کنه ! اما ...

اگر چیزیو ازش بخوای ، شک نکن بهت میده ! منتها ! درست همونجوری که ازش خواستی !!!یعنی طبق همون چیزائی که قبلا بهش اشاره کردم ، دونسته و ندونسته . یه چیزی

ازش خواستی که با در نظر گرفتن حکمت خودش یه خورده دیرتر یا همون موقع

اگرم قدمتو بابت رسیدن بهش برداشتی که شک نکن فالفور بهت داده ، بی کم و

کاست ! میخوای قبول داشته باشی ، میخوای قبول نداشته باش !-پس یادتون نره دارید از کی ، چی میخواهیدا !

|+|نویسنده :خاکستر نشین در پنجشنبه 27 دی1386  |